هشتم ماه فوریه بود
ساعت حدود ۱۲ که سر کلاس شیمی نشسته بودم و معلم داشت از بچه ها امتحان بین ترم می گرفت
معلممون تمام اطلاعات ریما رو ازش گرفت
دفترچه ای که زیر دستش بود و توسط اون ریما مطالبش رو می نوشت
ریمای بیچاره
تمام سعیش رو می کرد که یه چیزی از اطلاعات خودش بنویسه
فکر کنم اون شب از چشم درد خوابش نبرد
فکر نمی کردم تا این حد بچه های کلاسمون فعال باشن!!
همه سرشون همه جا بود بجز روی ورقه های خودشون
حداقلش این بود که امتحان نمی دادم...
بهمنی ها بد لباس و بی اعصابن ؟؟
اعصابشو شاید...