یک بهمنی اصیل

یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

هفتم ماه ژانویه است. با ایوب سر کلاس بیوتکنولوژی نشستیم و منتظر این هستیم که مهمانهاشان از راه برسند.

مثل تمامی دفعاتی که سر کلاسها می نشینم و خاطرات کوچکی یادداشت می کنم برای یادگاری و یادآوری روزای شیرین گذشته. روزهای سربازی، روزهای دانشگاه در هند.

بنده خدایی که دانسته یا ندانسته به این کالج آمده و مشغول به درس خواندن شده چه زجرهایی که نکشیده.

الآن می فهمم که چیزی از رشته ای که خوندم نمی دونم. فقط در حد چند کلمه از چیزهایی که اینها میگن برام آشنا میاد. باید درست بشه؛ آمدم اینجا که درستش کنم.

اینجاست که واقعاً می فهمی هند کجاست که آمدی. وقتی تحصیلکرده های اینجا رو می بینی که دکتر هستند ولی نمی تونند یه کنفرانس ساده رو برگزار کنند.

زندگی زیباست هنگامی که با تمامی وجودت به آن مثبت بنگری. اینجاست که می توانی با مردم ارتباط برقرار کنی. اینجاست که از پیر و جوان برای نشان دادن معلومات و تحقیقات خود می آیند. پیرمردی با سنی حدود 60 تا 70 ساله که با صدای خسته از تحقیقاتش برای کنفرانس آمده. به سختی سخن می گوید و به آرامی بطوری که برای شنیدن صحبتهایش باید گوش تیز کرد و تمرکز زیادی خرج کرد. با تمام این حرفها خیلی متوجه صحبتهایش نمی شوم. گهگاهی به صورتش با لبخند نگاه می کنم به معنی اینکه تحقیقاتش برایم جالب هستند.

کلاس قبلی را به یاد می آورم وقی که خانمی که سنی حدود 35 سال داشت و بعنوان دکتری که تحقیقات بیسیاری کرده و به کشورهای مختلفی سفر کرده، در سمینارهای بین المللی و داخلی زیادی شرکت کرده و بنظرم موضوع سمینارش هم جالبه. ولی وقتی شروع به صحبت کرد، از بس تپق زد و من و من کرد حوصله ام سر رفت و خسته شدم  ومی خواستم زودتر از کلاس خارج بشم و فقط منتظر بودم که تمام کنه، ولی انگار به این زودی ها تصمیم به تمام کردن مبحث نداشت.

گروه دیگری آمدند. 3 نفر بودند برای ارائه کردن سمینارشان. به قول معلمی که پرسید آیا شما برای سرود آمده اید؟ 3 نفر برای ارائه یک کنفرانس؟ درواقع خیلی جوان بودند ولی می خواستند تحقیقاتشان را نشان دهند. گرچه خیلی مبتدی بودند.

و من کجای این جهان هستم؟ افسوس می خورم که چرا زودتر شروع نکردم. هرچند که افسوس خوردن بی فایده است.  پیرمرد هنوز مقابلم صحبت می کند. با خودم فکر می کنم که به سن او می رسم و هنوز دارم دنبال تحقیقات میروم. بنظرم او خیلی مسن است. شاید مسنترین فردی که تابحال دیده ام که برایم کنفرانس می دهد. ولی این موضوع کاملاً برایم جالب است که او هنوز امیدوار است به همه چیز. او نویسنده دو کتاب است

اینجاست هند. فردی که هر چند ثانیه یکبار کانال زبان خود را عوض می کند 

 

 

*تمیل نادو

نوشته شده در پنج‌شنبه 15 اردیبهشت‌ماه سال 1390ساعت 07:20 ب.ظ توسط پسر ایران زمین نگاه (0)|



LinkDump


Archives


Links


Others


ساخت کد صوتی آنلاین