یک بهمنی اصیل

یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

یکی بود وقتی که بود با وجودش دیگه تنهایی نبود .

همه جا گرم بود ، آفتابی بود .

گوش می داد به هر چیزی که بود ...

می خواندم برایش ، از بهار ، خورشید ، از خواب ، از سکوت ، از دلِ تنگم .

تا که بود همه جا سبز بود ، آبی بود .

دیگه اندوه معنایی نداشت ، دیگه غمگینی نبود .

یکی بود که بودنش کافی نبود ، ولی این اون نبود .

اون دیگه رفت ، دیگه شد یکی نبود .

سرد شد همه جا وقتی که رفت .

آسمون ابری شد ، بارون زمستونی شد .

زرد شد وقتی که رفت .

حالا اون رفت و منهم فهمیدم که چه بود ، یکی بود   یکی نبود .

نوشته شده در پنج‌شنبه 31 تیر‌ماه سال 1389ساعت 01:17 ب.ظ توسط پسر ایران زمین نگاه (1)|



LinkDump


Archives


Links


Others


ساخت کد صوتی آنلاین