X
تبلیغات
زولا


یک بهمنی اصیل

یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

و پس از دو بهار متوالی خزان شد 

و لطافت شکوفه های بهاری را نادیده گرفت 

از گرمای تابستان گرم شد 

تابستان را هم نادیده گرفت  

و از آن گذشت

تابستان خوشحال بود که جای خود را به بهار داده 

و خوشحال بود که می دید غنچه های بهاری سر از پیله خود باز کرده و گل شده اند 

ازنظر او تمام این تغییرات زیبا و لطیف بود 

کار تابستان گرما بخشیدن بود 

و کار بهار طراوت و تازگی 

خزان رفت و دوباره بهار شد و فصلها را اینگونه رقم زد 

بهار بهار بهار بهار 

نوشته شده در پنج‌شنبه 20 اسفند‌ماه سال 1388ساعت 08:18 ب.ظ توسط پسر ایران زمین نگاه (0)|



LinkDump


Archives


Links


Others


ساخت کد صوتی آنلاین