یک بهمنی اصیل

یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

جالبه .... 

از وقتی که فهمیدم می تونم ذهنمو بنویسم و با این کار افکارم خلوت تر میشه واسم یه کار تازه و جدید شده . 

البته ناگفته نمونه برام لذت بخش هم هست 

با اینکه فکر می کردم جنبه بالایی تو کارها دارم ولی توی این یه مورد مثل اینکه اینطور نیست . 

همیشه این سئوال که از خودم می پرسیدم کی ام و جوابی براش ندارم ، آزارم میده .   

مثل یه بازی یا یه معماء پیچیده می مونه که همیشه وسطش خسته می شم و چون می خواهم ازش فرار کنم دیگه ادامه نمی دم و سرمو به موضوعات دیگه مشغول می کنم . 

من کی هستم ؟ یه موجود سرکش ‌، یا یه موجودی که قوه تفکر و تحلیل داره و می تونه با اراده ، تمام کارهاشو مدیریت کنه .  

شاید یه زمانی می تونستم تمام کارها رو به بهترین نحو ممکن انجام بدم ، اراده قوی و ایمان محکمی داشتم  

ولی نمیدانم از کجا و چطور پایه های سست و بی عنصر در من جا باز کرده و مسیر زندگی رو که قبلاً عوض شده بود دوباره تغییر داد و الان مثل سیلی که به من زده و داره همه چیزو با خودش می بره به جایی که خودش می خواهد . 

و من مانند خوشه ی گندم زرد ، در میان این آبها غوطه ور شده و هیچ تلاشی برای رهایی نمی کنم و فقط منتظر هستم تا ببینم کجاست انتهای مسیر . 

به خشکی باز میگردم یا دوباره به دریاچه یا دریایی که شروع یک ماجراست .  

نوشته شده در سه‌شنبه 18 اسفند‌ماه سال 1388ساعت 07:42 ق.ظ توسط پسر ایران زمین نگاه (1)|



LinkDump


Archives


Links


Others


ساخت کد صوتی آنلاین