X
تبلیغات
رایتل


یک بهمنی اصیل

یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

جالبه .... 

از وقتی که فهمیدم می تونم ذهنمو بنویسم و با این کار افکارم خلوت تر میشه واسم یه کار تازه و جدید شده . 

البته ناگفته نمونه برام لذت بخش هم هست 

با اینکه فکر می کردم جنبه بالایی تو کارها دارم ولی توی این یه مورد مثل اینکه اینطور نیست . 

همیشه این سئوال که از خودم می پرسیدم کی ام و جوابی براش ندارم ، آزارم میده .   

مثل یه بازی یا یه معماء پیچیده می مونه که همیشه وسطش خسته می شم و چون می خواهم ازش فرار کنم دیگه ادامه نمی دم و سرمو به موضوعات دیگه مشغول می کنم . 

من کی هستم ؟ یه موجود سرکش ‌، یا یه موجودی که قوه تفکر و تحلیل داره و می تونه با اراده ، تمام کارهاشو مدیریت کنه .  

شاید یه زمانی می تونستم تمام کارها رو به بهترین نحو ممکن انجام بدم ، اراده قوی و ایمان محکمی داشتم  

ولی نمیدانم از کجا و چطور پایه های سست و بی عنصر در من جا باز کرده و مسیر زندگی رو که قبلاً عوض شده بود دوباره تغییر داد و الان مثل سیلی که به من زده و داره همه چیزو با خودش می بره به جایی که خودش می خواهد . 

و من مانند خوشه ی گندم زرد ، در میان این آبها غوطه ور شده و هیچ تلاشی برای رهایی نمی کنم و فقط منتظر هستم تا ببینم کجاست انتهای مسیر . 

به خشکی باز میگردم یا دوباره به دریاچه یا دریایی که شروع یک ماجراست .  

نوشته شده در سه‌شنبه 18 اسفند‌ماه سال 1388ساعت 07:42 ق.ظ توسط پسر ایران زمین نگاه (1)|



LinkDump


Archives


Links


Others


ساخت کد صوتی آنلاین